آبی تر
آبی تر

خاطرات مامان و نی نی


18 ماهگی

سلام هامون خوبم

امروز 21 اردیبهشته و تو 18 ماهگی رو پشت سر میگذاری

حالا شیرین تر و خوردنی تر از قبل شدی و من  حسرت لحظاتی رو می خورم که از تو دورم

چند روز پیش رفتیم پارک  یهو افتادی  و لبت پاره شد  مامان یهو دیدم  دهنت  پر خون  شد و  ترسیدم خیلی ترسیدم

ولی خودم رو نباختم ( به نظرم بزرگ شدم یکم ) تو هم که خون گرم رو حس می کردی مدام لبت رو میخوردی و با دستت سعی می کردی خون رو بزنی کنار که خوب باعث میشد پارگیش بیشتر بشه دیدم دندونت سالمه و خیالم راحت شد خیلی گریه نکردی و بعد از اون دوباره  برگشتی و به بازیت ادامه دادی

حالا وقتی میگیم هامون بریم  بیرون میگی ددر، کجا بریم  خونه آنا  عمه و نون و پر و پروانه و پا رو خیلی قشنگ میگی

به نظرم دیگه مهد نمیشه بری چون خیلی مریض میشی و حالا برای نگهداریت دوباره دچار تردید میشیم که چه کنیم

شاید دوباره زحمت به آنا بدیم

بازهم برات می نویسم

قول میدم

موضوع :

يکشنبه 21 ارديبهشت 1393 |

تعطیلات نوروز 93

پسر خوبم سال 92 رو پشت سر گذاشتیم و این سال عجیب و پر از اتفاقهای خوب و بد هم تمام شد فردا 20 فروردینه و من تا عمر دارم این روز رو فراموش نخواهم کرد روزی که ما تنها شدیم و این تنهایی درست 9 ماه طول کشید روزی که باعث شد من و تو با هم بزرگ بشیم و من همه خاطرات تو رو از چهاردست و پا رفتن تا راه رفتنت و خنده ها و گریه ها و مریضی ها و شادی هات رو ثبت کردم برای روزی که بابایی اومد حالا ولش کن  اون همه اتفاقات رو بهتره وارد سال 93 بشیم

ما برای اولین بار تصمیم گرفتیم بریم همدان و اول فروردین همراه با آنا وحید مهدی و عاطفه و حسین و علی سام راهی سفر به سمت همدان شدیم و اونجا غار علی صدر رفتیم و گنج نامه  و آبشار رو دیدیم و مقبره ابوعلی سینا و از همه مهمتر دیدار علیرضا کلاه چیان و خانمش و امیرحسین شیطون رو دیدیم و کلی خاطره های خوب  که سر فرصت همه عکسهای سفر را میگذرام تا یادگاری بمونه

بعد هم 6 پرواز کردیم به سمت آبادان و تا 12 هم اونجا موندیم و خونه خاله سیما و خاله سهیلا رفتیم و تو مقهور این همه زیبایی و گل و پروانه شده بودی واسه خودت آزادانه می دویدی و شاد و سرخوش بودی

 

موضوع :

سه شنبه 19 فروردين 1393 |

فرهنگ لغت هامون

و اما فرهنگ لغات جدید هامون در 18 ماهگی

ماه :انواع هلال ماه و ماه کامل ، ماهی ، ستاره

ما: حمام ، آب خوردن ،

ماما و بابا

نا،na : نهال دختر خاله ،عکسهای نهال و من و بابا

منه : مال منه که شامل همه چیزهایی میشه که متعلق به هامون میشه

ماو: پیش و موش

جیک جیک : انواع پرنده ها به غیر از مرغ و خروس

قددقه: مرغ و خروس

ایش: شیر و شیشه های شیر حاوی چای و آب

نی نی: بچه های کوچیک

قم قم  : ghom ghom هرگونه خوردنی

قان قان : ماشین و ماشن سواری

نای نای: رقصیدن و حرکات موزون

دس: دست ها و  مفهوم دست زدن

پا : پاها و پا کوبیدن به زمین مثل رقص لزگی

موضوع :

سه شنبه 19 فروردين 1393 |

روزهای برفی 92

 

هامون خونه خاله سیما آبادان آذر 92

هامون در یک روز برفی تهران بهمن 92

باغ وحش ارم تهران زمستان 92

هامون و ببعی پارک ارم

 

 

موضوع :

سه شنبه 6 اسفند 1392 |

کلمات شیرین

 هامون تو 15 ماهگی میتونه به این کلمات اشاره کنه والبته همه چیز رو هم میفهمه

بخصوص مسواک زدن رو خیلی دوست داره 

پوووو: توپ، پوشک، بادکنک و خیلی چیزهای دیگه که البته همه رو هم طوری میگه که کاملن متوجه میشیم منظورش چیه

قام قام قام با تاکید بر قورت دادن آب دهان: هرگونه خوراکی فقط برای اشاره و نه خوردن

ایش: شیر خوراکی، بخار بخور سرد، چیزهای حوب و غیره

ما: ماهی و ماه البته واقعن قابل تشخیصه

صدای شیر گربه اسب گاو بز جوجه خروس مرغ و سگ رو م می تونه در بیاره

موضوع :

چهارشنبه 30 بهمن 1392 |

خاطرات مهد

سلام پسرم

از اینکه این همه دیر به دیر میام و برات می نویسم باید من رو ببخشی

اتفاقهای زیاد برای مهدکودک رفتن تو می افته که خیلی دوست ندارم بنویسم

ناراحتی هات نپذیرفتن مهد و فضای جدید مربی بچه ها گریه های بی وقفه چشمهای ریز شده ات و یک روز چشم کبود شده ات ، آروم شدنت و خوابیدنت .....

بهرحال تصمیم گرفته شده و تو باید زودتر بپذیری که این اتفاق دائمیه

مادر تو کارمنده و باید ساعتهای زیادی از هم دور باشیم

شاید نیرزه هیچ چیزی تو دنیا نمی ارزه واقعن دوری از تو ولی ما چاره ای نداریم

بعد که تو بزرگ بشی و برای خودت زندگی دست و پا کنی دیگه هیچ کاری با من نخواهی داشت و من باید این هویت شغلی مزخرف خودم رو برای حودم حفظ کنم

باید جایی آویزون باشم و جایی محکم پا بزارم که روحیه ای برای ادامه داشته باشم

شاید تو هم خوشحال باشی از اینکه مادرت جایی کار میکنه شاید هم نه

ولی من همه تلاشم رو می کنم که ساعتهایی که با همخ هستیم خیلی خوش باشیم

پس تو هم قوی باش پسرم و این روزهای سخت رو پشت سر بزار

دوستت دارمم پسرم

 

موضوع :

چهارشنبه 30 بهمن 1392 |

لذت با تو بودن

مدت زیادی هست که نیومدم و ننوشتم

فقط میخام بدونی خیلی بزرگ شدی و هرروز باهوش تر میشی نی نی من

حالا هوا خیلی سرده و همه جا پر از برفه

باهم رفتیم باغ وحش ، پارک لاله و کلی تو از دیدن حیوونها لذت بردی تو باغ وحش ارم بیشتر از همه از دیدن مرغ و خروس ها لذت بردی

قفس شیر و پلنگ رو هم دوست داشتی

پارک لاله به محلی که کلاغها و گربه ها داشتن غذا میخوردن حمله میکردی و صدای شیر در میآوردی

از کجا میدونی صدای شیر صدای مخوفیه و برای ترساندن استفاده میشه

علی سام هم خیلی بزرگ شده و دیشب که اومده بود خونمون کلی با هم بازی کردین

 منتظر روزهای خوبی هستیم که با هم بازی کنین و اوووووووووه یه عالمه خاطره بسازین

اما سرنوشت تو  و مهدکودک میدونی حالا اصلن مهدکودک دوست نداری و حاضر نیستی اونجا بمونی

من اصلن  دوست نداشتم مهد بری اما بعد از اینکه کلی گشتم و این مهد ترنج رو پیدا کردم حالا خیالم خیلی راحته و می دونم اونجا برات بهتره .

خاله زیزی که خیلی باهم خوبین و خیلی همدیگر رو دوست دارین هم نظرش این بود که مهد بری  مامان بزرگ هم که دیگه واقعا سختشه از شما دوتا ورووجک نگهداری کنه

روز شنبه عمو موسیقی و یک شنبه عمو قصه گو اومده بودن و تو خیلی دوست داشتی  ولی با خاله ها نمیمونی:(((((((((((

من خیلی امیدوارم که زودتر اونجا رو دوست بداری و یه نظمی به زندگیت بدی

حالا دیگه با اسباب بازی های حیوونی که برات گرفتم کاملن بازی میکنی و میشناسیشون

شیر خرس زرافه فیل و صداهاشون رو هم در میاری

همچنان خیلی کتاب دوست داری و مدتها به یه صفحه اش خیره میشی

محبتت رو خیلی قشنگ نشون میدی و تو بغل من می پری و گاهی هم می بوسی و نوازش میکنی

هامون من روزهای خوب با تو بودن برای من تکرار نشدنیه

دوستت دارم مامان و میخوام بدونی کهمن تو رو به خاطر خودم به این دنیا نیاوردم که لذت زندگی حق تو بود گلم 

موضوع :

چهارشنبه 16 بهمن 1392 |

این جمله‌ها را به کودکتان نگویید!

 

 
 
گاهی اوقات از روی عادت یا عصبانیت حرف‌هایی را به کودکانتان می‌زنید که شاید معنا و پیامدهای احتمالی آنها را هم نمی‌دانید چون زمانی‌ که خودتان بچه بوده‌اید این حرف‌ها را از بزرگترها شنیده‌اید و به نوعی به گفتن آنها عادت کرده‌اید.

به گزارش ایسنا، متخصصان روانشناسی اطفال همواره به والدین توصیه می کنند به معنای جملات و پیام‌هایی که در حرف‌های خود به کودکانشان می‌دهند، بیشتر فکر کنند.

 در این گزارش به بعضی از این کلمات و جملاتی که شاید در ظاهر عادی و بی‌خطر باشند اما اثرات سوء بر رفتار کودکان در آینده خواهند گذاشت، اشاره می‌کنیم:

تعریف‌هایی مثل «خیلی باهوشی!»، ‌«خیلی خوشگلی!» و «خیلی نازی!»

گفتن این دست جملات به کودک مانند «خیلی باهوشی» به این معناست که مثلا تا همین دو سال پیش حتی به سختی صحبت می‌کردی اما الان کلی پیشرفت کرده‌ای! بیان چنین جمله‌ای به کودک به وی شخصیت کاذبی می‌بخشد که باعث می‌شود سال‌ها سرازیری رفته و به‌ جای پیشرفت از سایر همسالانش عقب بیافتد. بنابراین به‌ جای اینکه به کودک خود بگوئید «تو بسیار ....»، بهتر است در عوض تلاش‌هایش را به اندازه و در حد منطقی ستایش کنید. با وجود اینکه این جملات افراطی سبب شکل‌گیری اعتماد به نفس در کودک می‌شوند اما از سوی دیگر احتمال اینکه «ترس از اشتباه کردن» را در کودک تقویت کنند نیز افزایش خواهد یافت. این جملات به ویژه در مواردی که درباره ظاهر کودکانمان صحبت می‌کنیم اهمیت و حساسیت بیشتری می‌یابند. مثلا وقتی به او می‌گویید «تو خیلی خوشگلی»، «خیلی جذابی» یا «خیلی نازی»، شاید گفتن این جملات از سوی والدین طبیعی باشد اما اگر آنها این جملات را دائما از دوستان و غریبه‌ها بشنوند آیا این مسئله طبیعی است؟ اگرچه بچه‌های کوچک باید این جملات را از پدر و مادرشان بشنوند اما باید حد و مرزی برای آن در نظر گرفت تا کودکمان نسبت به خودش، دید مجازی و کاذب پیدا نکند.

«حافظه‌ات فوق‌العاده است»

این جمله نیز یکی از برچسب‌های شخصیتی است که به کودک و آن هم در سنین خیلی پایین می‌چسبانیم. یعنی خیلی زودتر از این که آنها در هر زمینه‌ای بهترین باشند، این مسئله را به آنها القا می‌کنیم و وقتی که عکس آن ثابت شود، کودک آن قدر این موضوع را باور کرده است که تصور می‌کند که دیگران اشتباه می‌کنند و او واقعا حافظه فوق‌العاده‌ای دارد.

«چرا؟ چون من می‌گم!»

این جمله هم یکی از جملاتی است که باید به شدت از گفتن آن اجتناب کنید. اگرچه گفتن این جمله برای والدین راحت‌ترین کار ممکن است اما به کودکان اجازه دهید که بپرسند «چرا؟» و این «چرا» معمولا یک جواب دارد و آن هم این است که «برای اینکه صحیح و سالم بمانی».

دلیل منطقی اینکه اجازه دهیم آنها دلیل یک مسئله را بدانند این است که این حق طبیعی کودکان است که حتی از مقامات بلندپایه نیز سوال بپرسند. این به این معنا نیست که کودک می‌تواند «بی‌ادب» یا «نافرمان» باشد بلکه باعث می‌شود وقتی دلیل اصلی یک مسئله را فهمید، کمتر دچار اوقات تلخی و ناراحتی شود.

«خیلی بچه بدی شدی»

رفتار بد همیشه به معنای این نیست که کودک، آدم بدی هم هست. پس در بیان این جمله باید تجدیدنظر کنید تا این «بدبودن ذاتی» به کودک القا نشود.

«گریه نکن»

همه آدم‌ها گریه می‌کنند، پس بچه‌ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. پس با گفتن این جمله باعث نشوید که کودک فکر کند احساساتی شدن یا بروز احساسات اشتباه است چرا که او هم یک انسان و دارای احساس است.

«مثل دختربچه‌ها رفتار نکن، مرد باش!»


یکی از سه جمله‌ای که هر مردی در زمان کودکی خود بیش از هرچیز دیگری آن‌ را می‌شنود همین جمله است: «مرد باش»!

«مرد بودن» به این معنا نیست که کودک احساسات خود را قورت دهد.

«مثل یک خانم رفتار کن» هم به این معنا نیست که باید مطیع، صبور و ساده باشد. پس حرف آخر این است که به کودکتان بگویید: خودت باش،‌ همین!

«عجله کن!»

با بیان این جمله در واقع کودک را از خیلی از نعمت‌های زندگی محروم می‌کنیم. مثلا این فرصت را به او نمی‌دهیم تا با خیال آسوده از پله‌ها پایین بیاید و به سمت در خروجی برسد، یا در مسیر آمدن به داخل ماشین از هوا، منظره، گل‌ها و صدای پرندگان و در نهایت از زندگی لذت ببرد. در واقع جواب این سوال را باید خودمان بدهیم که چرا همیشه عجله داریم؟ آیا این به دلیل ضعف ما در مدیریت زمان نیست؟ پس کودک مسئول عجله ما نیست.

موضوع :

سه شنبه 15 بهمن 1392 |

سفر به جنوب

خیلی بزرگ شدی مامان

باور نمیکنم اینهمه زود بزرگ بشی

اینهمه زود من رو سورپرایز کنی

اینهمه زود من رو غرق لذت کنی

این سومین سفرمان با هواپیما بود و چقدر هر سه سفر متفاوت بودی گلم

بابا هم با ما بود و خیلی خوب بود

خیلی خوشحالم که تو رو دارم و بابایی هم کنار ماست

تو این سفر بابابزرگ رو دیدیم که خیلی پیر شده و ناتوان

مامان بزرگ خسته رو دیدیم که جونش برای تو میرفت و خیلی خوشحالم که بالاخره تو رو دید

و خاله سهیلا کوشا و خستگی ناپذیر ، سینا و عماد و آمنه خاله سیمین و رزو خاله انیسشه واز اون مهمتر طه نازنین که تو کلی براش قیافه میگرفتی و ما میخندیدیم

اینقدر گرما وحشتناک بود که تو قرمز لپ گلی میشدی و کلی هم آب بازی میکردی خونه ها بزرگ بودن و واسه خودت راحت چهاردست و پا میرفتی

تصنمیم گرفتم زود به زود ماهشهر برم که تو بیشتر فامیلهاتو ببینی

 

موضوع :

سه شنبه 24 دی 1392 |

مروری بر خاطرات 5 تا 10 ماهگی (3)

                          هامون و تاب بازی

                         شیطنت های تاب بازی

           دخترخاله ها و هامون در یک تابستان شلوغ

 

 

موضوع :

سه شنبه 24 دی 1392 |

چارلی چاپلین

سلام هامون من

دیروز کوله پشتی که غزاله برات از چین آورده بود رو بهت دادم و پشتت انداختی و اینقدر دوست داشتی و ذوق کردی که نمیخواستی درش بیاری من هم مرتب ازت عکس میگرفتم و تو کلاه بابایی رو سرت میزاشتی و یطوری راه میرفتی که مبادا کلاهت بیفته

از همه این لحظات فیلم گرفتم و فردا که بزرگ بشی کلی از دیدنشون لذت خواهی برد

حالا میفهمم چرا مردم از راه رفتن چارلی چاپلین اینقدر خوششون میاد یه جورایی بچگی هاشون رو به خاطرشون میاره یا یاد لحظات زیبا و فراموش نشدنی راه رفتن بچه ها می افتن و به همین دلیله که اینقدر همه چارلی چاپلین رو دوست داشتن

 

موضوع :

شنبه 7 دی 1392 |

دوستت دارم پسرم

اینقدر راحت و بی دردسر راه میری که من هم خیال میکنم روزهای چهاردست و پا رفتنت فراموشم شده پسرم

واسه خودت یه وسیله دستت میگیری و راه میری تازه میخوای که دنبالتم بکنیم و تو با همون راه رفتن چارلی چاپلینیتم از دست من فرار کنی

خیلی شیرین کاری میکنی و خیلی دلبری میکنی

نمیزاری ناخن هات رو بگیرم و همش یه سره غر میزنی گاهی هم تو سر وصورت ما میزنی بخصوص وقتی میخوای از بوس ندادن فرار کنی

معنی همه چیز رو میفهمی ولی اگر نخوای به حرف ما گوش بدی خودت رو به نشنیدن میزنی

وقتی بهت میگم هامون میای بریم حموم نگاهم میکنی و با چشمات میخندی و اشاره میکنی که زود باش پس معطل چی هستی

یه عالمه کلاه و شال های رنگارنگ برات بافته مامان بزرگ و همه رو با عشق میپوشی و دوستشون داری با کامواهای خوشکلی که دایی احمد از ترکیه فرستاده

تلفن دستت میگیری و راه میری و حرف میزنی اگر گوشی هم نباشه دستت رو میزاری بغل گوشت و با خیالت همین طور حرف میزنی

کتابت رو برمیداری و برای هزارمین بار میخونیش

و با آهنگهایی که دوست داری میرقصی

فقط غذا نمیخوری و من رو خیلی ناراحت میکنی:((((((((

پسر خوبم وقتی من دراز میکشم بدو بدو میای پیشم و سرت رو روی سینه ام میزاری

تو خیلی معصومی هامون و من خوشحالم که مادر تو ام ولی دلم میخاد مامان خوبی باشم

یادم باشه

یادم باشه یادم باشه

هیچوقت مثل آدم بزرگها نشم

دوستت دارم پسرم

موضوع :

سه شنبه 3 دی 1392 |

یه نامه به دایی

دایی جونش اینها یه سری کارهایی که هامون تو سن یک سالگی انجام میده
دیشب داشتم مسواک می زدم یهو با گریه اومد منو بغل کن منم بغلش کردم بعد مسواک رو از من گرفته خودش شروع کرد به مسواک زدن دندونام
هههههههههه خیلی بانمک بود
هادی رفته بیرون تو بالکن سیگار بکشه هامون از پشت در شیشه ای نگاش میکنه بعد هادی بهش میگه هامون به مامان بگو در رو باز کنه هامون برگشته به من میگه اه اه یعنی بیا منم تعلل کردم دیدم خودش انگشت انداخته لای در می آد بازش کنه
قربونشش برم که اینقدر مهربونه
میگم هامون بریم ببینیم برف اومده به بالکن نگاه میکنه و من رو هل میده اونوری باهم میریم بالکن و میبینیم خبری نیست که یه پرنده می پره یهو هامون جیغ میزنه جیک جیک جیک جیک
یعنی پرنده دیده الهی مامان:)
میگم هامون رفته بودیم جنوب بزها و ببعی ها رو دیده بودیم هنوز جملم تمام نشده میگه ممممممممعععععععع ممممممععععععع
میگم گاوا چی میگفتن میگه ماااااااااااااااااع
پیشی چی میگه میاو میاو
جوجه جیک حیک جیک
با همش هم همچین میخنده و خودش رو لوس میکنهکه دل آدم میره
میگم هامونبیا این لباست جدیده بریم جلو آینه ببینیم بدو بدو میره جلو آینه و ذوق میکنه
با قاشق غذا رو به عروسکش میده اسمش گرینیه میگی گرینی گرینی هام هام
اما دریغ که خودش بخوره همچین دهنش رو میبنده که انگار زهرهماره
زینب رو صدا میکنه میگه زیزی زیزی
ممد یعنی محمد و یه سره دهنش رو به سر و صورت من میماله
همچین تلویزیون نگاه میکنه که و کتاب میخونه انگار تمام خطوطش رو حفظه
خلاصه داییش خوراکیییییه ها

موضوع :

يکشنبه 24 آذر 1392 |

سفرغم انگیز

٢٩ آبان بود که رفتیم جنوب

دلم میخواست زودتر برم و بابابزرگ رو ببینم

دیدمش خیلی مریض و نحیف و لاغر بود

این بابای من نبود بابا سرحال سخت و  زنده بود

از خدا خواستم بهش کمک کنه

خیلی غصه خوردم و کلی گریه کردم  با خاله سهیلا سیما و و و

بالاخره اتفاق افتاد همیشه پیش از اینکه فکر کنی اتفاق می افته

بابابزرگ برای همیشه مارو تنها گذاشت و جای خالیش تا ابد برای ما خواهد ماند

بابای خوبم دوستت داشتم و دارم

موضوع :

يکشنبه 10 آذر 1392 |

تو این روزهای سخت تو همه امید منی

سلام هامونم

وقتی می چرخی و من رو بغل میکنی میخوام دنیا بایسته و من باشم و تو فقط

دستهای کوچیکت فقط لپهای من رو میگیره و انگشتهای نازت و ناخنهای سوهان نشده ات رو پوست صورتم من رو به اوج می بره

هامونم حس میکنم این لحظه هایی که با هم هستیم و تکرار نشدنی هستن بهترین و وصف نشدنی ترین احساسیه که یه مادر فقط می تونه تجربه کنه

شب پیش دستت رو به صورتم میکشیدی و انگشت کوچیکت رو توی دماغ و دهن و چشمم میکردی و من هم الکی عطسه کردم و تو که حسابی خوابت گرفته بود و نمی تونستی بخابی قاه قاه میخندی  و بعد هم هی پشت سر هم عطسه کردی و عطسه کردی و بعد از زیزی گفتنت حالا عطسه هم بلد بکنی

هامون خوبم که همه زندگی من رو غرق شادی میکنی دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

تو این روزهای سخت تو همه امید منی

موضوع :

دوشنبه 27 آبان 1392 |

خاله زیزی

هامونم

دیشب برای اولین گفتی زیزی

حالا بعد از ماما بابا زیزی سومین کلمه ای بود که هدفمند ادا میکردی

منتظر بقیه کلماتت هستم گلم

موضوع :

شنبه 25 آبان 1392 |

                 ١٠بازی برای خلاقيت کودک يکساله

زمان بازی با کودکتان فقط زمان بازی و سرگرمی نیست، بلکه زمان آموزش درسهای زندگی به کودکتان هم می‌باشد.تازه‌ترين تحقيقات حاکی از آن است که خلق و خو و عادات انسان از دوران جنينی و 2 سال اول زندگی وی ناشی می‌شود .

 ان بازي با کودکتان فقط زمان بازي و سرگرمي نيست، بلکه زمان آموزش درسهاي زندگي به کودکتان هم مي‌باشد.تازه‌ترين تحقيقات حاکي از آن است که خلق و خو و عادات انسان از دوران جنيني و 2 سال اول زندگي وي ناشي مي‌شود و اين نکته اهميت آموزش و روش صحيح تربيت در سنين ابتدايي تولد کودک را نمايان مي‌سازد.در اين مقاله ما بازيهايي را به شما پيشنهاد مي‌دهيم که علاوه بر سرگرم کردن کودکتان آموزشهايي را در جهت ايجاد خلاقيت و تقويت هوش و افزايش سطح هوشياري کودک دلبند شما فراهم مي‌آورد.

10 بازي براي ايجاد خلاقيت در کودک 1 ساله شما

زمان بازي با کودکتان فقط زمان بازي و سرگرمي نيست، بلکه زمان آموزش درسهاي زندگي به کودکتان هم مي‌باشد.تازه‌ترين تحقيقات حاکي از آن است که خلق و خو و عادات انسان از دوران جنيني و 2 سال اول زندگي وي ناشي مي‌شود و اين نکته اهميت آموزش و روش صحيح تربيت در سنين ابتدايي تولد کودک را نمايان مي‌سازد.در اين مقاله ما بازيهايي را به شما پيشنهاد مي‌دهيم که علاوه بر سرگرم کردن کودکتان آموزشهايي را در جهت ايجاد خلاقيت و تقويت هوش و افزايش سطح هوشياري کودک دلبند شما فراهم مي‌آورد.

1.کجا رفت؟

يک توپ کوچک نرم انتخاب کنيد، آن را در يک ظرف درپوش دار بگذاريد. از بچه بپرسيد توپ کجا رفت؟ او را تشويق کنيد که در ظرف را باز کند و توپ بيرون بيفتد مثل جعبه هايي که دلقکي بيرون مي‌پرد، بيرون افتادن توپ هم براي او جالب خواهد بود. اين بازي راهي است که به کودک مي‌آموزد که چيزهايي که او نمي بيند ممکن است وجود داشته باشد. اين بازي، آموزش ثبات هدف است.

2.وسايل آشپزخانه:

ظرفهاي پلاستيکي يا ظروف ماست و يا کاسه هاي نشکن براي اين بازي مناسب مي‌باشد. از اين ظروف براي ايجاد يک برج استفاده کنيد، به کودکتان کمک کنيد که برج را بريزد، اين فعاليت به او درس خواهد داد که نشانه گيري هدف را بياموزد در حالي که ريزش و چيدن را هم ياد خواهد گرفت.

3. مي‌توانم صدا را بشنوم:

راه ديگر براي تقويت مفهوم ثبات هدف به وسيله مخفي کردن يک اسباب بازي صدادار زير پتو و يا حوله است. ابتدا اسباب بازي را به طور جزئي با پتو بپوشانيد سپس صداي اسباب بازي را در بياوريد و او را تشويق کنيد که اسباب بازي را پيدا کند، دوباره اسباب بازي را پنهان کنيد، البته اين بار به صورت کامل، بازي را تکرار کنيد، در صورت پيدا کردن اسباب بازي، کودکتان را تشويق کنيد.

4.بازي آبي:

زمان حمام را به زمان اکتشاف و بازي تبديل کنيد. قاشق هاي پلاستيکي و آب پاش و کاسه هاي پلاستيکي را در وان کودکتان بگذاريد، او با آنها ريزش آب را خواهد ديد و از آنها لذت خواهد برد. تفريح ديگري هم مي‌توان کرد، يک اسفنج را به کودکتان بدهيد اسفنج را خيس کنيد، او از فشار دادن اسفنج و ريزش آب لذت مي‌برد.

5.مامان خوابه!

نزديک کودکتان بنشينيد البته اين کار بستگي به سن کودکتان دارد مي‌توانيد او را بخوابانيد. به او بگويي که قصد داريد که بخوابيد و چشمهايتان را ببنديد بعد از چند ثانيه چشمهايتان را باز کنيد و مشتاقانه به او سلام کنيد يا زمان را به او بگوييد مثلاً صبح بخير يا عصر بخير که او زمانها را هم درک کند. ديدن چشمهاي مامان که باز است و شنيدن صداي تبريکش معمولاً ايجاد خنده خواهد کرد بعد از چند دورِ، مکث خود را هنگام خواب بيشتر کنيد احتمال هست که کودک حدود 6 ماهتان و يا بيشتر شروع به جيغ زدن کند و يا حتي به صورت شما ضربه بزند تا شما بيدار شويد!

6.بازي با برگها:

با کودکتان به بيرون از خانه برويد، تنوعي از برگها را براي او جمع کنيد، به او اجازه بدهيد آنها را بلند کند و با دستانش بازرسي کند، بديهي است که با نظارت شما. برخي از برگها را چروک کنيد تا او آنها را بازرسي کند و عمل چروک کردن را بياموزد که اين کار در برگهاي خشک صدا هم خواهد داشت. با استفاده از يک برگ بزرگ بازي دالي موشه را با او انجام دهيد.

7.بازي غلتکي:

کودکتان را روي زمين در مقابلتان بنشانيد و يک ماشين اسباب بازي را روي زمين حرکت دهيد او را تشويق کنيد که بعد از شما اين کار را انجام دهد سعي کنيد که رفت و آمد ماشين را با او ادامه دهيد. اين کار جلو و عقب رفتن و چرخاندن و حرکت اجسام را به او ياد خواهد داد.

8.نقاشي:

اين بازي کمي کثيف کاري است اما براي کودکتان بسيار جالب خواهد بود. کودک 8 تا 12 ماهتان را روي صندليش يا روي زمين بنشانيد. در مقابل او يک برگه و چندين غداي پوره اي رنگي که صاف شده است قرار دهيد، او را تشويق کنيد که با دستانش نقاشي کند، خواهيد ديد که او شاهکار خواهد ساخت. مي‌توانيد غذاها را در صورت اجازه پزشک بافت دار تهيه کنيد(به دليل در دهان بردن کودک) که نقاشي او بافت دار باشد.

9.بافتهاي متفاوت:

چندين موضوع بافت دار را به کودک 10 تا 12 ماهتان بدهيد، مثلاً يک تکه مقوا، روسري نرم، تکه هاي چمن و ماسه و ... حتماً تا انتهاي بازي در کنار او باشيد و مراقب باشيد چيزي را در دهانش نگذارد. همراه هم همه چيز را بازرسي کنيد، خواهيد بفهميد که او از چه بافتي بيشتر خوشش خواهد آمد مخمل کبريتي يا پشم گوسفند؟

10.بازي با رنگها:
براي کودک 10 تا 12 ماهتان اسباب بازي هاي رنگي و يا وسايل آشپزخانه رنگي تهيه کنيد و به او کمک کنيد که اسباب بازيهاي با رنگ مشابه را در کنار هم بگذارد. مثلاً سيب قرمز و ماشين قرمز و توپ قرمز بايد در يک طرف باشد. در اين بازي به او کمک مي‌کنيد که کم کم با رنگها آشنا شود.

موضوع :

يکشنبه 12 آبان 1392 |

چگونه با فرزند يک ساله خود بازي کنيم؟



17 بازي مادر و کودک

بهتر است خستگي و بي‌حوصلگي را کنار بگذاريد چون اين مساله که شما تازه از سر کار برگشته‌ايد ويا خسته از کارهاي خانه هستيد براي کودک‌تان به هيچ وجه قابل درک نيست. او از شما توقع دارد که با او بازي کنيد و واقعيت اين است که اين حق طبيعي اوست. کودکي که به دليل شرايط زندگي ما مجبور است بيشتر ساعات روز را در آپارتماني کوچک زنداني باشد، کمترين توقعي که مي‌تواند داشته باشد، اين است که با او بازي کنيم. ما به شما مي‌گوييم که چگونه مي‌توانيد کودک دلبندتان را با بازي‌هايي شاد و مناسب سنش، راضي و خوشحال کنيد. به شما قول مي‌دهم که با ديدن خنده و شادي او هيچ اثري از خستگي و بي‌حوصلگي در وجودتان باقي نماند.



کودک 12 تا 15 ماهه


1 ترانه دلخواه‌تان را براي کودک نوپاي خود بخوانيد و هماهنگ با ريتم آن ضربه‌هاي ملايمي ‌به شکمش بزنيد. حالا آهنگ را با ريتم تندتري بخوانيد و ضربه‌هايتان را هماهنگ با آن تندتر کنيد. اين بازي به کودک کمک مي‌کند که معناي ريتم را درک کند و اين کار به تکامل مهارت‌هاي شنيداري او کمک مي‌کند.


2 چندتا از عروسک‌ها و يا حيوانات عروسکي او را برداريد و کنار او روي زمين بنشينيد. يکي از عروسک‌ها را برداريد و صدايتان را تغيير دهيد و به جاي عروسک صحبت کنيد. سپس عروسک ديگري را برداريد و با صدايي که با صداي قبلي تفاوت دارد، صحبت کنيد. حالا عروسک را برداريد و بگوييد: «بيا عزيزم، بيا غذا بخوريم. » يا «بيا بغلت کنم تا بخوابي» و هنگام اداي اين جملات، اين کارها را با عروسک انجام دهيد. يکي از عروسک‌ها را به او بدهيد و از او بخواهيد آن را بغل کند و ببوسد. کودک ابتدا ممکن است فقط نگاه‌تان کند اما به زودي ياد مي‌گيرد که خودش به تنهايي با عروسک‌هايش بازي کند.


3 بازي مفيد ديگري که مي‌توانيد با کودک 12تا 15 ماهه تان انجام دهيد، کتاب خواندن است. کتابي را که داراي تصاوير رنگي و يا برجسته است، برداريد و به عکس‌ها و اشکال آن اشاره کنيد و نام آنها را بگوييد. شعرهاي کودکانه کتاب را برايش بخوانيد و موقع خواندن، آهنگ و بلندي صدايتان را تغيير دهيد. اين کار کمک مي‌کند که بتوانيد عشق و علاقه به کتاب خواندن را در کودکتان ايجاد کنيد.


4 اسباب‌بازي‌هاي سبک و چرخ‌داري را که کودک قادر به هل دادن آن است در اختيارش قرار دهيد. کودک وقتي مي‌بيند که مي‌تواند جسمي‌را جابه جا کند، احساس قدرت و توانايي مي‌کند. اين بازي روش فوق العاده اي براي ايجاد اعتماد به نفس است.
کودک 15 تا 18 ماهه


5 چند شيء که جنس‌هاي گوناگوني دارند را کنار کودک بگذاريد و دست کودک را روي آنها بکشيد. سعي کنيد اجناس را طوري انتخاب کنيد که بعضي از آنها نرم و برخي سفت باشند. براي مثال، يک قابلمه کوچک يا يک ليوان را لمس کنيد و بگوييد: «به به ببين چه سفته» و يک پارچه نرم يا عروسک پشمالوي نرم را لمس کنيد و بگوييد: «به‌به، چه نرمه»... اين بازي براي تقويت حس لامسه کودک مفيد است.


6 کودک را روي زمين بنشانيد و خودتان نيز کمي ‌دورتر روبه روي او بنشينيد وتوپ را به سوي او بغلتانيد. او را تشويق کنيد که همين کار را تکرار کند. حوصله به خرج دهيد، توقع نداشته باشيد که با يک بار انجام دادن هر کاري او بتواند آن را به درستي انجام دهد. هر کار تازه‌اي را بايد چند بار انجام دهيد تا کودک بتواند آن را ياد بگيرد.


7 در اين زمان نيز کتاب خواندن بازي مناسب و آموزنده‌اي است. در اين سن، کودکان به کتاب‌هايي علاقه دارند که حاوي تصاوير بچه‌هايي است که در حال انجام کارهاي آشنا مانند غذا خوردن، دويدن و خنديدن باشند. براي افزايش علاقه فرزندتان به کتاب، نام او را به جاي نام کودک داستان بگذاريد. کتاب خواندن قدرت تخيل کودک را تحريک مي‌کند و مهارت‌هاي زباني و شنيداري او را تکامل مي‌بخشد.


8 اگر اين امکان برايتان وجود دارد و شرايط جوي نيز مناسب است، کودک را همراه خود به پارک ببريد تا با محيط بيرون از خانه نيز آشنا شود. کودک در اين سن به حيوانات کوچکي که در اطرافش مي‌بيند مانند سگ و گربه و کلاغ و گنجشک توجه خاصي نشان مي‌دهد. اگر اين حيوانات را در خيابان يا پارک ديديد، به آنها اشاره کنيد و نام‌شان را بگوييد. خواهيد ديد که به زودي با ديدن هر حيواني، حتي اگر شما حواستان نباشد، آن را نشان مي‌دهد وسعي مي‌کند که نام آن را بيان کند.


9 همراه با کودک کنار آينه بايستيد و بگذاريد خودش را در حال انجام کارهاي گوناگون ببيند. خودتان نيز مي‌توانيد شکلک در آوريد، دندان‌هايتان را نشان دهيد، بخنديد تا او بتواند شما را با تصويرتان در آينه مقايسه کند. به او چيزي بدهيد که بخورد و خودش را در حال جويدن تماشا کند.

موضوع :

يکشنبه 12 آبان 1392 |

تولدت مبارک

نمیتونم بگم چقدر خوشحالم و چقدر از اینکه سال پیش در چنین روزی به دنیای من پا گذاشتی خوشحالم

حالا تو در یک سالگی با چنان سرعتی چهاردست و پا میری و از مبل و میز بالا میری و دیوار رو میگیری و راه میری و همچنان روی نوک انگشتات راه میری که شیطنت از چشمات میباره

ماما بابا بده بیا و یه عالمه حرفهای پشت سر هم که معلومه خیلی دوست داری حرف بزنی پسرم

وقتی از اداره برمیگردم چنان برای من ذوق میکنی و می خندی که همه وجودم لبریز از خوشی میشه

به راحتی با انگشتات اجسام ریز رو برمیداری و به راحتی قاشق رو تو دستات نگه میداری برای لباس پوشوندنت حسابی شیطنت میکنی و همه رو کلافه می کنی

4تا دندون بالا داری و دوتا کوچولوی ناز پایین  به نظرم خیلی خیلی معصومی مامان خیلی زیاد

مامان بزرگ و خاله زینب و محمد و عاطفه و وحید رو میشناسی و حسابی براشون ذوق میکنی

رابطه ات با همه خوبه و من گاهی فکر میکنم اوووووه هامونم چقدر راه باید بری هنوز و چقدر کار داری هنوز

یادت باشه من همیشه مراقبتم و پشتیبانت و همیشه دوستت خواهم داشت

این اولین عکس هامون پسرمه که تو زندگیش گرفته

وقتی آروم خوابیدی همون شب اول

مامان از دیدن عکسهات سیر نمیشم

خیلی دوستت دارم

موضوع :

چهارشنبه 8 آبان 1392 |

سلام هامون من این روزها خیلی از اینکه سرکار میریم و از هم دوریم غصه میخورم دلم میخاد بجای این همه وقت هدر دادن پیش تو بمونم و لحظه لحظه بزرگ شدنت رو نفس بکشم شاید دیوانه شدم و به این کار تن دادم دلم میخاد با انرژی کنار تو بمونم

موضوع :

يکشنبه 28 مهر 1392 |

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد


وقتی برای اومدنت روزشماری میکردیم ، باور نمیکردیم زندگی مون رو اینطور تغییر بدی نمیگم 8 آبان بود که همه چیز تغییر کرد اما روز بروز تو بیشتر جاری شدی و ما با تو یکی شدیم حالا با تو نفس میکشیم ، با تو میخندیم و با تو بزرگ می شویم
elham.mahmodi@yahoo.com

1393
1392
1391
1390

18 ماهگی
تعطیلات نوروز 93
فرهنگ لغت هامون
روزهای برفی 92
کلمات شیرین
خاطرات مهد
لذت با تو بودن
این جمله‌ها را به کودکتان نگویید!
سفر به جنوب
مروری بر خاطرات 5 تا 10 ماهگی (3)
چارلی چاپلین
دوستت دارم پسرم
یه نامه به دایی
سفرغم انگیز
تو این روزهای سخت تو همه امید منی
خاله زیزی
چگونه با فرزند يک ساله خود بازي کنيم؟
تولدت مبارک

پسرم شایان
خاطرات ما سه نفر

افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 28 نفر
بازديدهاي ديروز : 54 نفر
بازدید هفته قبل : 130 نفر
كل بازديدها : 91878 نفر

RSS 2.0

POWERED BY
NiniWeblog.com